دکتور فرامرزتمنا کیست؟

بیوگرافی کوتاه

فرامرز تمنا متولد هرات و رييس سابق مرکز مطالعات استراتيژيک وزارت امور خارجه افغانستان است. وی دارای دو سند دکتورا در رشته های روابط بين الملل و مطالعات بين المللی به ترتیب از پوهنتون های تهران، و جواهر لعل نهروی هندوستان مي باشد. دکتور فرامرز تمنا از مدت ۱۰ سال بدينسو در پوهنتونهای مختلف تدريس نموده و اکنون رياست و کرسی استادی پوهنتون افغانستان که در عين زمان يک مرکز تحقيقاتي نيز ميباشد را بر عهده دارد. وی موسس چندين مرکز فرهنگي، آموزشی و تحقيقاتي بين المللي به شمول انجمن علوم سیاسی و روابط بین الملل افغانستان، بنياد عقلانيت و توسعه، اسامبله ی بين المللي محصلين، و انجمن هنرمندان و فرهنگیان افغان است. در نظام سیاسی جدید افغانستان برخی از وزرا، تعدادی از وکلای پارلمان، معینان، رؤسا، و همچنین تعدادی از استادان خوب روابط بین الملل در افغانستان از جمله محصلین دکتور فرامرز تمنا بوده اند.

دکتور فرامرز تمنا از سال ۲۰۰۲ منحيث ديپلومات در وزارت امور خارجۀ افغانستان مسئوليت های مختلفي را در سطح مديريتي به انجام رسانيده و قبل از احراز ریاست مرکز مطالعات استراتیژیک، به حیث معاون سخنگوی وزارت امور خارجه ایفای وطیفه می نموده است. وی در سال ۲۰۰۸ و بعد از یک دوره کار دیپلوماتیک، به عنوان متخصص امور فرهنگي در سازمان همکاری های اقتصادی منطقه يي(ایکو) نيز کار نموده و به مسايل عمده فرهنگي، علمي، سياسي و اقتصادی منطقه و جهان به شکل علمي و عملي آشنايي دارد. دکتور فرامرز تمنا نويسنده و مجری دو کتاب تحقيقاتي تحت عنوان های “سياست خارجي ايالات متحده در قبال افغانستان (۲۰۰۸)” و “سياست خارجي افغانستان: در سپهر همکاریهای منطقه یی (۲۰۱۴)” مي باشد و بيشتر از ۳۰ مقاله ی علمي و تحقيقي را در نشريات علمي-تحقيقي ملي و بين المللي به دست نشر سپرده است. وي به مديريت ساختارهاي سیاسی وقوف علمی و عملی دارد و معتقد است که برای نیل به توسعه پایدار باید در نظر داشت ” تا زماني كه ساختارهاي منتهي به دانش در افغانستان إصلاح و كارآمد نشود، سرمايه گذاري در ساير عرصه ها تاثير پايداري بر روند انكشاف كشور نخواهد داشت.” وي همچنين سرمايه گذاري در عرصه آموزش و تحصيلات را يك “پروژه سرمايه گذاري واقعي” مي داند و ميگويد ما به پوهنتون هاي “كارآفرين” ضرورت داريم، نه پوهنتون هايي كه محصلين “كار جو” تربيت كند، چراکه تحصیلکردگان بی کار به مراتب نسبت به بیکاران عادی، می توانند ثبات اجتماعی و سیاسی یک کشور را تهدید نماید.

روزنه

خوب به یاد دارم که در شش سالگی، به همراه برادرم دکتور عبد الحکیم تمنا، سوار بر بایسکل ایشان، به مکتب «اتون هروی» رفتم تا اولین گام های کسب معرفت را بردارم. با اشتیاقی مملو از حس کنجکاوی کودکانه، خواستم تا فورمۀ ثبت نام را خود با حروف الفبایی که در خانه آموخته بودم، خانه پری کنم. هر پرسش را بارها خواندم و به نیکویی پاسخ دادم. پشت سر هم در خانه های سفید فورمه نوشتم: «فرامرز، فرزند عبد الکریم تمنا، متولد 25 دلو 1355 در کوچه باغ زاغان شهر هرات. (بعدها دانستم که این روز برابر میشود با 14 فبروری 1977 که هر سال به عنوان روز «ولنتاین» در اغلب ممالک مغرب زمین، گرامی داشته می شود.) هم زمان با تولد من، پدرم که شاعر، ادیب و مردی نو اندیش بود، به عنوان وکیل در لویه جرگه تصویب قانون اساسی سردار محمد داود خان فقید در کابل به سر میبرد. کمتر از ده روز از زادنم نگذشته بود که ایشان به هرات برگشتند و نام «فرامرز» را بر من نهادند. ورنه نام «عبدالبصیر» که انتخاب پدرکلان مادری ام بود، تا کنون همراهی ام می کرد. اینک خوشحالم که 9 تن از خواهران و برادرانم نیز همانند من، نام های شاهنامه یی دارند. از این تعداد هنوز فقط یکی ازدواج نکرده و در کنار پدر مهربان و همچنین در دامان پر از مهر مادرم «رحیمه امیرزاده» که زنی سرشار از مناعت طبع، تواضع، ادب و حس انسان دوستی است زندگی می کند. همسرم آرزو نورستانی نام دارد. وی ماستری رشتۀ روابط بین الملل دارد و در پوهنتون افغانستان نیز تدریس می کند. آرزو کارمند وزارت امور خارجۀ افغانستان است و در دفتر سخنگو و ریاست اطلاعات عامه ایفای وظیفه می کند. او بانویی سرشار از متانت و دانایی است و به من و فرزندانم سیاوش و افراسیاب عشق می ورزد. اگر آرزویم در کنارم نمی بود، تحمل دشواری های زندگی بر من آسان نمی شد. در هر لحظه از زندگی در کنارم هست و به ویژه هنگام اتخاذ تصمیم های کلان، مشورتهای سودمندی از وی می گیرم.  

پای معیشت انسان به غایت گلیم معرفت اوست

دوره ابتدایی مکتب را در هرات، متوسطه را در تهران و سالهای پایانی لیسه را در لیسه مولانا عبدالرحمن جامی هرات سپری نمودم. با پشت سر گذاشتن امتحان کانکور در سال 1373، وارد پوهنحی اقتصاد دانشگاه هرات شدم. با سیطرۀ طالبان بر هرات، به دانشگاه/پوهنتون کابل رو آوردم و تا آمدن این گروه به شهر کابل، رشته اقتصاد را در همان دانشگاه  خواندم و بعد از آن دوباره به زادگاهم هرات بازگشتم. در سال 1376 توانستم با دریافت بورسیه تحصیلی وارد دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه ملی ایران (شهید بهشتی) شوم و دوباره دورۀ لیسانس را از سر بخوانم، اما این بار در رشته علوم سیاسی. در سال 1380 از این رشته فارغ التحصیل شده و در سال 1382 در همین دانشکده وارد دوره ماستری روابط بین الملل شدم که تا سال 1385 ادامه یافت. موضوع تیزس ماستری من «استراتیژی ایالات متحده امریکا در مبارزه با تروریسم: مورد پژوهشی افغانستان بعد از یازدهم سپتمبر» بود. در همین دانشگاه بود که با استادان به نام روابط بین الملل ایران و منطقه آشنا شدم. از این میان، جناب استاد دکتور عبد العلی قوام و جناب استاد دکتور محمود سریع القلم در زندگی ام جایگاه بالاتری و منحصر به فرد تری دارند. در مدت ده سالی که دانشجوی مستمر استاد ارجمندم جناب آقای دکتر «محمود سریع القلم» بودم، تمام سعیم بر این بوده تا شخصیت والای ایشان الگوی رفتاری من باشد. دکتر سریع القلم یکی از بزرگترین متخصصین روابط بین الملل در آسیا و یکی از مشهورترین پژوهشگران و نظریه پردازان مسایل توسعه کشورهای جهان سوم است. ایشان همچون استادش «جیمز روزنا» دارای سجایای اخلاقی و منش فوق العاده عقلایی است. در سال 1385، پس از پشت سر گذاشتن امتحان های متعارف و مصاحبه های تخصصی، به صورت بورسیه از جانب افغانستان، وارد دوره دکتورای روابط بین الملل دانشگاه تهران شدم و تا سال 1389 در این نهاد علمی درس خواندم. رساله دکتورایم را با موضوع «اختلافات هند و پاکستان و تأثیر آن بر تداوم نا امنی در افغانستان بعد از سقوط سلطنت ظاهرشاه» نگاشتم. با بازگشتم به افغانستان در سال 1389 خواستم تا «گلیم معرفت» خویش را چندی دیگر بگسترانم و دورۀ پسا دکتورا را آغاز کنم. متاسفانه نتوانستم دانشگاهی را در منطقه بیابم که این مرحله از تحصیل را داشته باشد. از همین روی درخواست شمولیتم را برای دریافت دکتورای دیگری و این بار از پوهنحی مطالعات بین المللی (SIS) دانشگاه جواهر لعل نهروی هند (JNU) تقدیم دفتر پذیرش آن پوهنتون نمودم که بعد از چند ماه و گذراندن چندین مصاحبه و جلسه مورد پذیرش قرار گرفت و شامل آن دانشگاه شدم. تیزیس این دوره از دکتورای خود را حول امنیت پژوهی گرفتم. بالاخره این تیزیس با موضوع “Security Problem in Afghanistan; A Study of Domestic Factors” با رویکردی تیوریک به مکتب کانستراکتیویسم، در سال 1393 خورشیدی دفاع شد. رهنمایی های ارزنده استاد توانمند و با اخلاقم جناب آقای دکتور ک. واریکو باب جدیدی از علم و روش علمی را فراروی من گشود. تحصیل در ایران و سپس در هندوستان امکان تطبیق دو رهیافت متدلوژیک متفاوت را برایم مساعد ساخت. فهم «قیاسی» من از روابط بین الملل در ایران با قرایت «استقرایی» از این شاخۀ علمی که در هند آموختم تلفیق شد و دریچه دیگری از علم را فرارویم گشود. اینک به تبع  همین آموخته هاست که سالها می شود در پوهنتونهای مختلف مضمون «روش تحقیق و تجزیه-تحلیل در روابط بین الملل» را تدریس می کنم.

تألیفات

در سال 1387 خورشیدی اولین کتابم تحت عنوان «سیاست خارجی امریکا در افغانستان» منتشر شد. در سال 1393 و در رأس یک تیم تحقیقاتی در مرکز مطالعات استراتیژیک وزارت امور خارجه اولین جلد از مجموعه هفت جلدی «سیاست خارجی افغانستان» را با عنوان فرعی «در سپهر همکاری های منطقه یی» تدوین و چاپ نمودم. یک مجموعهٔ سه جلدی با عنوان «حکمت و حکمروایی» را نیز زیر چاپ دارم. عنوان فرعی جلد اول این مجموعه «در سپهر سیاست خارجی افغانستان»، جلد دوم «در سپهر توسعهٔ افغانستان» و جلد سوم «در سپهر صلح و امنیت افغانستان» است. کتابی دیگر را نیز تحت عنوان «جایگاه امنیت در سیاست خارجی افغانستان» به زودی منتشر خواهیم کرد. این کتاب اخیر را من و همسرم آرزو مشترکاً نوشته ایم. همچنین بیش از 30 مقاله تحلیلی و پژوهشی درباره موضوعات سیاست و امنیت بین الملل و مسایل مربوط به سیاست و روابط خارجی افغانستان در فصلنامه ها و نشریات معتبر علمی ملی و بین المللی به نشر سپرده ام. یکی از مقالاتم با موضوع «تحول مفهوم کنشگر و مسأله امنیت در روابط بین الملل » در کتابی که با همت استاد دانشمندم بانو دکتر حمیرا مشیرزاده و دکتور نبی الله ابراهیمی به عنوان متن درسی برای دوره ماستری روابط بین الملل (مضمون تحول مفاهیم) گردآوری شده، گنجانده شده است. در سالهای گذشته در تعاملی که با جامعۀ علمی کشورهای مختلف جهان داشتم، به بیش از سی کنفرانس علمی بین المللی دعوت شده و از سخنرانان کلیدی این نشست ها نمودم.

سوابق شغلی

در خلال ده سال تدریس در پوهنتونهای مختلف کشور، از هرات گرفته تا کابل، و از لیسانس گرفته تا ماستری، آنچه در ذهنم جایگاه ویژه ای دارد، تجربۀ اولین تدریس در زندگی ام است. من تدریس را از پوهنتون هرات در سال های 1387 و 1388 شروع کردم. در این دو سال همزمان با کار در سازمان ایکو، هفته یی دو روز را از تهران به هرات می آمدم تا در دانشکده حقوق و علوم سیاسی این دانشگاه تدریس نمایم. درس دادن مضامین تخصصی همچون روش تحقیق در علوم سیاسی و روابط بین الملل ، حقوق دیپلوماتیک و قنسولی، مدیریت بحرانهای بین المللی، اصول سیاست خارجی و سیاست بین الملل ، اقتصاد سیاسی بین الملل ، و توسعه سیاسی و تحول اداری، و هم راستا با آن مصاحبت با دانشجویان و دانشگاهیان فرهیخته پوهنتون هرات زیباترین خاطره ها را در زندگی ام آفریده است. ذهنهای جست و جوگر، بیانات مستدل و شیوا، و مباحث علمی دانشجویان فهیم خود را در آن دانشگاه هیچگاه فراموش نخواهم کرد. عطش آنها به یادگیری تنها دلیل من برای پیمودن حدود 3500 کیلومتر در هر هفته، از تهران تا هرات و بالعکس، برای تدریس در این دانشگاه بود. ضمیرهای پرسشگر و تلاش مستمر بیشتر دانشجویانم در هرات و کابل برای فهم عمیق مباحث صنف به من این اطمینان خاطر را داد که می توانم در همه عمرم به صورت پیوسته دانشجو باشم و آن را در ضمیر محصلینم نیز نهادینه سازم. به همین دلیل به تک تک این محصلینی که افکار و اندیشه هایم را با پرسشهای ژرف و انتقادات عالمانه خویش صیقل داده اند احساس دین می کنم. همینان بودند که با استقبال عالی از مباحثاتی چون انتقاد پذیری، دگرپذیری، فرهنگ تسامح و تساهل، نخبه گرایی، عقلانیت، و تعویق واکنشها، به «مکتب تحول در شخصیت شهروندان افغانستان» باورمند شدند و سپس در پی رفع کاستی های خود شتافتند. برخی از محصلین من در نظام فعلی افغانستان توانستند وزیر، وکیل پارلمان، سناتور، سفیر، و یا معین و رییس شوند و داشته های خود را در خدمت توسعۀ افغانستان قرار دهند. به همه آنان افتخار می کنم و از ایشان می خواهم که در زندگی کاری خود جز به تعالی و توسعۀ افغانستان و ارتقای زندگی شهروندان با درایت و متدین آن نیاندیشند.

بدان ارزی که می ورزی

از زمان محصلی بدین باور رسیده بودم که تا سرحد امکان می بایست نقطه تلاقی میان دو عرصه «علمی» و «اجرایی» سیاست را به تعویق انداخت. اما این آرزویم محقق نشد و زود هنگام وارد حوزه سیاست شدم. بعد از تحولات یازدهم سپتمبر 2001 م شوق عجیبی برای خدمت به کشور، اذهان همه مردم و به ویژه دانشگاهیان افغانستان را برانگیخت. فضای عجیبی بود، امیدها و البته بیم های زیادی نیز فراروی ملت ما قرار گرفته بود. در ابتدا نمی دانستیم که پیوند میان ما که یکی از «پیرامونی ترین» کشورهای جهان بودیم، با «مرکزی ترین» ملل جهان و مجموعه غرب، چه تهدیدات و فرصتهایی را برای ما در پی خواهد داشت. در چنین فضای سرشار از بیم و امیدی بود که در حوت سال 1380 وارد دستگاه اجرایی کشور شدم و از اول سال 1381 در سمت های معاون اتشه فرهنگی در سفارت افغانستان در تهران و سکرتر سوم در همین سفارت، تا خزان سال 1385 ایفای وظیفه نمودم. در سال 1385 وارد دورۀ دکتورا شدم و دو سال را که باید در صنفها می بودم و درس می خواندم، از کار فاصله گرفتم. در حمل سال 1387 دوباره به وزارت امور خارجه بازگشتم و بلافاصله برای تصدی پست «کارشناس امور فرهنگی افغانستان» در سازمان همکاری های اقتصادی ایکو کاندیدا شدم. دو سال و اندی را در این سازمان منطقه ای کار کردم و در تابستان سال 1389 به کابل برگشتم تا فعالیت هایم را همچون گذشته در وزارت امور خارجه ادامه دهم. بلافاصله استاد انستیتوت دیپلوماسی شدم و سپس معاون سخنگوی وزارت امور خارجه، تا اینکه در تابستان سال 1391 به سمت رییس مرکز مطالعات استراتیژیک این وزارت مقرر شدم. صمیمانه از اعتماد جناب داکتر زلمی رسول وزیر امور خارجۀ وقت و اقای جاوید لودین سپاسگزارم. در این مدت و همزمان با کارم در وزارت امور خارجه به تدریس در دانشگاههای مختلف نیز پرداخته ام تا فرصتی دیگر را برای یادگیری مستمر و آموزش موثر نصیب خود نمایم. در سال 1391 به همراه جمعی از دوستان اهل علم موفق شدیم پوهنتون خصوصی افغانستان را تاسیس کنیم. از همان سال تا کنون بنده در این دانشگاه هم در دوره لیسانس و هم ماستری، تدریس می کنم. بر آنیم تا این پوهنتون را که در ابتدا «مؤسسه تحصیلات عالی تخصصی دیپلوماسی و مطالعات بین‌المللی» نام داشت، به قطب علمی رشته روابط بین الملل و سیاست خارجی در افغانستان بدل نماییم. از همین رو، بهترین استادان روابط بین الملل و سیاست خارجی را در این دانشگاه گرد هم آورده ام تا ما را در رسیدن به آن هدف،یاری رسانند.

در اخیر این مقال، می خواهم اصل مطرح شده در ابتدای این بحث را بیشتر واکاوی کنم. گفتم که نقطه تلاقی میان عرصه «علمی» و «اجرایی» سیاست، تا سرحد امکان بایستی به تعویق انداخته شود. بر این عقیده ام که امتزاج هرچه دیرتر «علم» و «عمل» سیاسی، به فربهی هر دو عرصه می انجامد. نظریه «فیلسوف شاه» افلاطون بر چنین منطق فلسفی بنا نهاده شده است. ورود «به موقع» سیاست شناسان به سیاستمداری، پختگی فرایند مدیریت سیاسی کشور را در پی دارد. اینک که در حال نهادینه سازی دموکراسی هستیم و کشورمان نوع جدیدی از رابطه را با جهان، به ویژه با بخش قدرتمند آن (هم به لحاظ دانش و هم به لحاظ تکنالوژی صنعتی و نظامی) را تجربه نموده است، بر اساس گفته یکی از استادان دانشمندم این بسیار مهم است ارزیابی گردد که، «نخبگان ساختار مدیریت کشور چه کسانی هستند؟ چگونه تصمیم می گیرند؟ چگونه می اندیشند؟ شناخت آنها از جهان به چه میزان است؟ تا چه حد به کشور و جامعه تعلق دارند؟ به چه میزانی با سیستم، ساختار، و قواعد و قوانین کشور داری آشنایی دارند؟ از تربیت عقلی و خانوادگی و تخصصی بهره برده و وارد عرصه سیاست شده اند و یا تصادفی، فی البداهه و هیجانی». به عبارت دیگر، اهلیت کسانی که حکومت می کنند بسیار کلیدی است. به همین رو بهره گیری از توانمندی تعدادی از «نخبگان علمی» برای مدیریت کشوری که سال های بی نظمی و بی ساختاری را تجربه کرده است به نوعی نشان دهنده عزم مدیران ارشد اجرایی کشور برای آوردن تغییرات ژرف در سطوح مدیریتی است و به عبارتی تصمیم آنها را به «خانه تکانی نهاد دولت» آشکار می سازد. این امر از مهمترین و مفیدترین پیامدهای تحولات جدید بعد از سال 2001 در کشور ما به نظر می رسد.

بنده در پژوهش های خود درباره بررسی عوامل توسعه نیافتگی افغانستان بیشتر بر عوامل داخلی یا تهدیدات درون زا فراروی توسعه یافتگی مان تاکید نموده ام. پژوهشگران مسایل توسعه به این نتیجه رسیده اند که بیش از هفتاد درصد توسعه یافتگی به توانایی ها، برنامه ریزی ها، انسجام و عقلانیت در محیط داخلی مربوط می شود و فقط سی درصد به ارتباطات و تعامل با جهان بیرون. چرا که اگر درون منسجم نباشد از اتصال با بیرون نمی توان بهره برداری موثر کرد. به همین رو فربه ترین عرصه هایی که باید به صورت جدی مورد مطالعه قرار گیرد «فرهنگ سیاسی» و «ساختارهای منتهی به تکوین شخصیت» ما هستند. ما در چند دهه گذشته مرتباً ساختارهای سیاسی اجتماعی و اقتصادی خود را تغییر داده ایم، نتیجه منفی آن را هم دیدیم. لذا به نظر می رسد که، اگر ساختار های منتهی به شخصیت را تغییر ندهیم ساختارهای سیاسی و اقتصادی دگرگون نخواهد شد و یا حداقل ماندگار نخواهد ماند. لازمه این امر تربیت شهروندان افغان متناسب با اقتضاآت زندگی در قرن 21 می باشد؛ انسان هایی که با محاسبه گری، وقت شناسی، علم گرایی، عقلانیت، انتقاد پذیری، تفکر، منطق کار جمعی، تسامح، دگر پذیری و کار سیستماتیک عجین بوده و از «رادیکالیزم» گریزانند. مهمترین ویژگی انسان توسعه یافته گریز از «افکار» و «عادات» رادیکال است. به ویژه اینکه اگر حکمرانان یک کشور به رادیکالیزم گرایش داشته باشند بزرگترین آفت را فراروی توسعه ملت خود قرار داده اند. از همین روست که «عقلانیت» در حوزه «حکومت» بسیار مهم تر از «عقلانیت» در حوزه «جامعه» است. هر چند نمی توان از گرایش به عقل به عنوان بزرگترین منبع «آرامش» در جامعه چشم پوشید. خلق و خوی آرام از پیامدهای غیر قابل انکار گرایش به عقلانیت است. لذا در جامعه ای که «عقلانیت» کالای همگانی و «سیاست» عرصه تخصصی باشد، اختلافات زودتر، منطقی تر، کم هزینه تر و بی هیاهو تر حل خواهد شد.

و در پایان:

«خدایا مرا آن ده که آن به، و مرا وا مگذار به که و مه»

فرامرز برای افغانستان